السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
30
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
وجه منافات اين است كه كثير - از آن جهت كه كثير است موجود است چون انقسام فوق در آن روى مىدهد . ( الموجود ينقسم الى الواحد والكثير ) . از سوى ديگر كثير از آن جهت كه كثير است واحد نيست . نتيجه مىدهد كه بعضى از موجودات واحد نيستند . اين نتيجه با سخن حكما كه مىگويند هر موجودى واحد است تناقض دارد . شرح در اين فقره از عبارت به دو مطلب مىپردازند . مطلب اول اين كه وحدت ، مساوى با وجود است . هر موجود از آن جهت كه موجود است واحد است . حتى كثرت از حيث آن كه موجود است يك كثرت محسوب مىشود . دليل بر اين كه حتى كثرت از آن جهت كه موجود است يك كثرت به شمار مىرود . اين است كه عدد كه خود از آحاد به وجود مىآيد بر كثرت عارض مىشود . مثلًا گفته مىشود يك كثرت ، دو كثرت يا سه كثرت ، يا يك عشره ، دو عشره ، سه عشره . اگر كثرت به حيث موجوديت خود واحد نبود عروض يك و دو و سه بر آن معنا نداشت . نتيجه گرفته مىشود كه هر چه موجود است خواه واحد يا كثير از آن جهت كه موجود است واحد به شمار مىرود . مطلب دوم توهّمى است كه در ذيل مطلب اول به وجود مىآيد . توهّم از يك صغرى و يك كبرى و يك نتيجه تشكيل مىشود و آن عبارت است از اين كه شما از سويى گفتيد كثير از آن جهت كثير است موجود است ( صغرى ) از سويى ديگر گفتيد كثير از آن جهت كه كثير است واحد نيست ( كبرى ) مطابق شكل سوم نتيجه مىدهد كه بعض موجود واحد نيست اما صغرى بدان جهت است كه قبلًا گذشت كه موجود تقسيم مىشود به واحد و كثير پس كثير قسم خاصى از مطلق موجود است و اما كبرى از آن جهت ثابت است كه واحد و كثير قسيمان هستند و قسيمان با يكديگر متباين هستند پس كثير واحد نيست نتيجه مىگيريم كه بعض موجود واحد نيست و اين نقيض جملهء هر موجود واحد است مىباشد .